(¯`°•.Alone girl.•°´¯)
دیوانه ام می کند .. فکر اینکه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا کنند.. لطفا .. تا زنده ام بـــــــــــمان

www.chekelo.parsiblog.com

دنيا را بد ساخته اند ........

 کسي را که دوست داري،تو را دوست نمي دارد .

کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است ... زندگي يعني اين....


+ تاريخ سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 | ساعت23:15 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


عکس های عاشقانه

خـدایـا یـادتـه ... ؟!

دسـتـشـو گـرفـتـم آوردم پـیـشـت ...

گـفـتـم : مـن فـقـط ایـنـو مـیـخـوام ...

گـفـتـی : ایـن کـمـه ! بـهـتـر از ایـنـو بـرات گـذاشـتـم کـنـار ...

پـامـو کـوبـیـدم زمـیـن و گـفـتـم : هـمـیـنـو مـیـخـوام ...


گـفـتـی : آخـه نـمـیـشـه ! قـول ِ ایـنـو بـه یـکـی دیـگـه دادم
. . .
 

 


+ تاريخ سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 | ساعت22:53 | نويسنده longlove | ارسال نظر(1)


 

خدایا امشب میای کنارم تا یه کم درد دل کنم؟


می دونم سرت شلوغه…منم همیشه مزاحمم


اما یه امشب و کنارم باش که درد تنهایی به استخوانم رسیده است!!


خدایا می دونم می بینیم و صدای زجه هام و هرلحظه می شنوی


پس تو هم حرفی بزن در برابر این همه درد دل و نالید نم


خدایا…


می دونی خسته شدن از زندگی و کم آوردن یعنی چه؟


می دونی طعم اشکی که به خون می ماند یعنی چه؟


می دونی روبروی آینه ایستادن وبا تصویری تکراری حرف زدن یعنی چه؟


می دونی زخمهای کهنه را یکی یکی شمردن و دم بر نیاوردن یعنی چه؟


میدونی چه حسی داره وقتی از درد لبریزی و کسی نیست سنگ صبورت باشه؟


میدونی وقتی همدلی نیست خودت را اروم کردن یعنی چه؟  

خدایا…

می دونی….؟؟!!

کنارم باش که جز تو فریاد رسی نیست  


+ تاريخ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 | ساعت21:15 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


1361337148431 حس می کنی تنهایی را؟؟

چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار… 

حس می کنی چقدر تنهایم؟!

 

وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد

 

وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم

 

وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود

 

یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند

 

وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند

 

وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد

 

وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود

 

حس می کنی تنهاییم را؟؟!!

 

اگر حس کردی  

تو بگو چه باید کرد؟


+ تاريخ یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 | ساعت20:35 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


متن زیبا و عاشقانه, عاشقانه

گاهـے حجم ِ دلتنگے هایَـ م آنقــدر زیــآد میشـود

ڪــﮧ دنیــا با تمامـ ِ وسعتش برایَــم تنــگ میشود !

دلــتــنگـــم . . . !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ ن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !

… دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـے هایم را ندید

دلتنگ ِ خودمـ

خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام…!


+ تاريخ جمعه 06 اردیبهشت 1392 | ساعت21:45 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


0 97 دلتنگی

 

تویی که الان دلت واسه یکی تنگه . . .

تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی . . .

تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی . . .

تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال. . .

تویی که واس خودت آواز میخونی. . .

تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی . . .

تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی . . .

 

به سلامتی تو .....


+ تاريخ جمعه 06 اردیبهشت 1392 | ساعت21:30 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


این پست را سکوت می کنم ...

" تو " بنویس ...

از دلتنگی هایت ...

از دردهایت ...

از حرفهایت ...

از هرچه دلت می گوید ...

بنویس برایم ...

 

منتظر حرفات هستم !!!


+ تاريخ جمعه 06 اردیبهشت 1392 | ساعت21:22 | نويسنده longlove | ارسال نظر(3)


دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی انقدر تنگ میشه

 

که دلت میخواد اونو از تو رویاهات بیرون بکشی

 

وتوی دنیای واقعی با تمام وجودت بغلش کنی

 


+ تاريخ جمعه 06 اردیبهشت 1392 | ساعت21:02 | نويسنده longlove | ارسال نظر(1)


سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...


+ تاريخ پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | ساعت01:32 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)


www.chekelo.parsiblog.com

خواستم از عشق برایت بگویم...

 

گفتم : می دونی !

خواستم از غم برایت بگویم...

گفتم : می دونی !

خواستم از دلتنگی برایت بگویم...

گفتم : می دونی !

خواستم از دوری برایت بگویم...

گفتم : می دونی !

خواستم از انتظار برایت بگویم...

گفتم : می دونی !

حالا از ته قلبم می خوام...

بگم : دوست دارم

چون نمی دونی !

 


+ تاريخ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 | ساعت22:42 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)