(¯`°•.Alone girl.•°´¯)
دیوانه ام می کند .. فکر اینکه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا کنند.. لطفا .. تا زنده ام بـــــــــــمان

سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده...



+ تاريخ پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 | ساعت01:32 | نويسنده longlove | ارسال نظر(0)