(¯`°•.Alone girl.•°´¯)
دیوانه ام می کند .. فکر اینکه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا کنند.. لطفا .. تا زنده ام بـــــــــــمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در میان گریه هایم

همچو يک شمع مذابم

در ميان آرزوها

چون کويری در سرابم

چشمه ايی خشکيده از امواج آبم

من سرودی در گلو بگرفته از غم

من چو فانوسی به طاق بيکسی ماوا گرفتم

شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم

قوی تنهايم که در تنهايی خود

رفته ام از ياد ياران دير سالیست

مرغ غم در جان من خوش کرده منزل

وای بر من

وای بر دل



+ تاريخ پنج‌شنبه 20 مهر 1391 | ساعت14:53 | نويسنده longlove | ارسال نظر(1)